http://adab-66.blogfa.com/google3ab527ec4153d93e.html دل نوشته ها
دل نوشته ها
دل نوشته ها 
خدایاامشب بعدازمدتهاباهات عاشقانه حرف زدم...همیشه حرف میزنم امااین بارخیلی فرق داشت...توی پست قبلی نوشته بودم انگارنامه هام به دستت نمیرسه...فک کنم باچیزای باکلاس تربیشترحال میکنی...یادم رفته بودکه دوره ی نامه بازی گذشته وقدیمی شده وحالااینترنت وایمیل ووبلاگ و...بیشتربه کارمیاد...ببخشیدخداجونم شوخی کردم ...به دل نگیر...خودت که بنده شیطون وسربه هواتوبهترازمن میشناسی ...هرچی توی دلم بیادهمونومیگم دیگه...خب چه خبرااااااااااااا ازاون بالاها؟ای وای راستی یادم نبودکه تومث ما نیستی که محدودبه مکان خاصی باشی...توکنارمی ...کنارهمه...خدایاچقدرامشب احساس آرامش داشتم وقتی باهات حرفیدم...شایدباعث همه این هااون خانومی بودکه امروزتوی باشگاه سرراهم قراردادی ...آخه میگن نورمومن تاهفت نفراطرافش روتاثیرمیذاره...دلیل دومش هم خوندن نوشته های وبلاگ خودم بود...وقتی خودموجای یه خواننده ی غریبه میذارم ومطالبمومیخونم بهترمیتونم درک کنم که چقدرنزدیک شدن به توخوب وآرامش بخشه...خدایاهیچ وقت دست مهربونتوازم نگیر...خدایاهیچ وقت محبتت رودریغ نکن ازم ...حتی اگه خیلی ازت دورشدم به زورهم که شده من رویادعشقمون بندازومجبورم کن که برگردم...خدایاهرچی دارم ازتودارم وهرچی ندارم واسه ی بی لیاقتی های خودمه...ای مهربون...عزیزدل...نفس...عشقمممممممممم ...وااااااااای وقتی میگم عشقم دلم میخوادمحکم بغلت کنم وباتمام قدرتم فشارت بدم ویه ماچ محکم ازروی لپ هات بکنم امایه دفعه یادم می افته که دوباره به اشتباه افتادم وتوروشبیه بنده هاومخلوقات دونستم...خدایاخواهش میکنم اگه حرفی میزنم که ازروی بی علمی هستش ودرشان مقام بالای تونیست روحساب کفربرام ننویس...بذاربه حساب دوست داشتن یه بنده گناهکارکه نمیدونه باچه زبونی محبتشوبهت ابرازکنه وفقط میدونه که عاشقته...خب هرکسی باخدای خودش یه جوری خوشه وراحته...شایدبعضی هابه وبلاگم سربزنند ودلنوشته هاموبخونن بگن چه آدم گستاخی...وچه قدردیووانه ...خب درست میگن....ولی مهم نیست ...مهم اینه که من میدونم بین خودم وخدای خودم چی میگذره واینجوری باخدای خودم راحتم...خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااا عاشقتم...چاکرتتم...میخوامت....محتاجتم...عزیزمی...همه کسمی....عزیزترینی عزیزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز...بوس بوس بوس ...چون همیشه پیشمی وازکنارم نمیری هیچوقت باهات خداحافظی نمیکنم...
[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 11:25 بعد از ظهر ] [ زینب قنبری ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان عزیز.من مامان حسین کوچولو هستم ودرنظردارم توی این وبلاگ هراونچه که دلم میخوادتوی دنیای بیرون بگم ونمیتونم روقراربدم...خاطرات.دلتنگی هام.شادی هام.امیدهام.شعر.مطالب علمی وخلاصه اونچه که دلم میخواد...خوشحال میشم نظرتونوبرام بنویسید...موفق باشین
امکانات وب



IranSkin go Up